تبليغاتX
دست نوشته های یک روانی - بازم ابتهاج

گر خون دلی بیهوده خوردم ، خوردم
 چندان که شب و روز شمردم ،‌ مردم
آری ، همه باخت بود سر تا سر عمر
 دستی که به گیسوی تو بردم ، بردم

 

هیچی نمی تونم بگم

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:35  توسط حمیدرضا  |