تبليغاتX
دست نوشته های یک روانی - تغییرات اونچنانی

خوب سلام به همه کسائیکه از من عین چی بدشون می آد.

من دیروز داشتم (همینطوری) بلاگارو ورق می زدم. (همینطوری) تصمیم گرفتم بلاگم رو عوض کنم. یعنی نه بلاگمو عوض کنم. فقط نوع مطالبمو عوض کنم.

(همینطوری) تصمیم گرفتم دیگه ازنوشتن عشق و این چیزا (که اکثرا میگن تو کتاباس...) کناره گیری کنم.

و از طرفی چون من هیچ ذوق و استعدادی در زمینه نوشتن مطالب خوشکل ندارم، (همینطوری) تصمیم گرفتم که فقط از نفرت بنویسم. اگه قبول ندارین:

1- به درک

2- میتونین نظرات بلاگمو شاهد باشین (از 32 رسید به 0)

خوب یه آدم متنفر چندتا تعریف داره. یعنی تعاریف خیلی زیادی داره، که من فقط چندتا از دیدگاه های مردم رو دربارش میگم:

 

روانشناسانه:

-یه آدمی که عصباش قاطی میکنه، هر لحظه احتمال داره یکیو بزنه له کنه. همیشه فریاد می زنه. نمی خنده و در آخر براش داروی نمی دونم چی چی تجویز میشه.

نسل جوون:

یه آدمی که نه بلده خرید کنه. نه بلده دوست دختر پیدا کنه. نه بلده بخندونه. همیشه متالیکا و اصلا متال گوش میده. یه آدمی که به هیچ دردی نمی خوره جز مسخره کردن.

نسل پیر:

یه آدمی که به هیچ کی کمک نمی کنه. نماز نمی خونه. یه آدمی که جاش حتما تو جهنمه. یه آدمی که اصلا نمی دونه مسجد چیه

نسل ثروتمند:

یه آدمی که لازانیا رو با نفرت می خوره. تا حالا لب به جوجه چینی نزده. رو تردمیل با نفرت میره.

نسل فقیر:

ولمون کن بابا بذار با درد خودمون بمیریم.

و در آخر

نظر خودم: یه آدم عاشق

 

یه شاعر خارجی عاشق میگه:

Living just isn't hard enough

Burn me alive inside

Living my life's not hard enough

Take everything away

فارسیشم سادس، میگه:

زندگی اونقدر یه اندازه کافی سخت نیست

منو زنده زنده بسوزون

زندگیم اونقدر سخت نیست (هنوز)

همه چیو (ازم) بگیر

 

خوب من خیلی خوشحالم که دارم از نفرت می نویسم

چرا؟
چون من از وقتی به دنیا اومدم تقریبا با نفرت دست و پنجه نرم کردم. از موقعی که زیرگوشم اذان خوندن و بعدش گفتن: 
Happy birthday to you  تا موقعی که بزرگ شدم و بهم گفتن: آقا حمید، کنکور میخوای چه غلطی کنی؟

الان که نیگا می کنم، می بینم تو کل عمرم یه بارم کسی نیومده رودررو بهم بگه : عوضی من دوست دارم.

شاید بگین من کمبود محبت دارم. اصلا برام مهم نیست. چون من از این و اون خیلی حرف شنیدم. ناراحت کننده، نا امید کننده، بدبخت کننده و بالاخره کلی حرفای دروغ. خیلی هام بهم میگن دنیا اینطوریه، باید باهاش تا کرد. منم خیلی راحت می گم : هر کی با این دنیا تا کنه، یه خیانتکاره. از اون حرفه ایهاش.

به هر حال اومدم بگم که من از عشق شدم نفرت.

فعلا...

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:55  توسط حمیدرضا  |