تبليغاتX
دست نوشته های یک روانی - جواب یک سوال همگانی

سلام

خیلیا ازم پرسیدن چرا (یهو) از نویسنده عشق و عاشقی تبدیل شدم به نویسنده نفرت و خیانت.

راستشو بخواین از بچگی به من نفرت آموزش داده شده( به جز مهر مادری و عشق پدری). من از بچگی یاد گرفتم وقتی دارم با دیگران بازی می کنم، اگه کسی سوتی داد، من عین سگ بهش بخندم. مسخرش کنم تا پیش دیگران جا وا کنم. از بچگی یاد گرفتم، برای بدست آوردن منافع شخصی، خواسته های دیگرانو لگدمال کنم. از بچگی یاد گرفتم وقتی یه موقعیتی کسب کردم یا یه رنبه خوب بدست آوردم، جلو همه بگم تا بقیه بچزن و حسرت بخورن. از بچگی یاد گرفتم هرچی دختره (شاید به خاطر قیافم) از من متنفره . از بچگی یاد گرفتم که دوستام باید تو مدرسه به خاطر چاقیم مسخره کنن. یا بخاطر ابروهای کلفتم. از بچگی بهم یاد دادن، آدم نباید عاشق باشه، چون عشق و عاشقی حرومه و فقط پسر و دختر تا زمان ازدواج باید باهم صحبت کنن. از بچگی بهم یاد دادن تو مهمونی که میرم به هرکی کوچیکتر از منه باید زور بگم، یا مسخرش کنم. بهم گفتن تو مهمونی باید با هر احمقی حرف بزنم. حتی اگه اون احمق کثافت ترین فرد دنیا باشه. به من یاد دادن اگه سیاوش قمیشی رو با متالیکا گوش بدم سوژه خوبی واسه مسخره شدنم. به من گفتن هر کی متالیکا گوش می ده شیطان پرسته و خدا رو فراموش می کنه. ولی اگه منصور گوش بدم با همه چرت و پرتایی که می خونه، حتما حتما خدا پرست می شم. خلاصه به من یاد دادن به هیشکی محبت واقعی نکن. همیشه یه کازی کن توش واسه خودت یه سودی داشته باشه.

 

ولی

 

من از همه این کارا متفرم. از همه این کارا بیزارم. من دوس دارم تو یه روز بارونی برم بیرون متالیکارو با هوار بخونم و سیاوش قمیشی رو داد بزنم. حتی اگه بهم بگن یه روانی. من دوس دارم ژنتیک بخونم حتی اگه رتبم بشه 12000000000. چون من رتبه رو ملاک نمی دونم.من دوست ندارم واسه سود خودم دیگرانو زیر پام له کنم. این زندگی منه. پس منم عین چی ازش متنفرم.

 

اینم دلیل اینکه چرا از زندگی متفرم. امیدوارم منو خوب درک کنین.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 21:10  توسط حمیدرضا  |