تبليغاتX
دست نوشته های یک روانی - خواسته های یه بدبختت از کسی که فکرمی کرد دوسش داشته.

اول منو به درخت ببند.سفت. خیلی سفت. طنابو به همه جام بپیچون. گره ها رو اونقدر سفت ببند که تو همون لحظه اول تمام تنم سیاه شه. بعد بهم بگو: دوست داشتم.

 

شمشیرتو بردار. اول از پاهام شروع کن. سانت به سانت پاهامو به ضربه های مختلف قطع کن. ریز ریز کن. یادت نره، وقتی داری شرحه شرحم می کنی بگی: به فکرت بودم.

 

خونی رو که داره میریزه تو یه کاسه جمع کن.به دردت می خوره. واسه یه بارم که شده به حرفم گوش کن. وقتی رسیدی به رونم، یه کیسه نمک رو آروم آروم بپاش رو زخمام. طوریکه صدای فیس فیس زخمامو بشنوی. کیسه نمک که تموم شد، یه تیکه دینامیت بذار تو رونم. فیتیلشو اونقدر بپیچون که تا موقعی که بهش نزدیک میشه، هزار بار زجرکش شم. اونوقت بهم بگو: هیچ موقع درکم نکردی.

 

خودت برو کنار، چون نمی خوام انفجا هیچ صدمه بهت برسونه.یادت نره خونم باید جمع بشه. نذار هدر بره. وقتی ترکید، بهم بگو: تو با من اینطوری کردی.

 

وقتی رسیدی به شکمم، اول روش دست بکش. نوازشش کن. همینطور فشارتو اونقدر زیاد کن تا معدم از رونم آویزون شه.حالا معدمو بیار بیرون، اسیدشو بریز تو همون کاسه هه. بذار با خون حسابی قاطی شه. حالا جوشیدن خونمو نیگا کن. ببین چه خوشگل می سوزه. تو همین حین بهم بگو: خیلی می خواستمت.

 

اسید و خونی رو که جمع شده رو بریز رو باقی مونده بدنم. فکر نکنم چیزی مونده باشه. آها راستی قلبمو درآر. بعد اینکارو بکن. باشه؟ ازت خواهش می کنم. بذار قلبم یه نشونه ای باشه واسه همه زجرایی که به هم دادیم. باشه. ازت تمنا می کنم. بهم بگو : باشه، من خیلی دوست داشتم.

 

حالا اسیدو بریز. بذار با اسید معده خودم بسوزم. که بعدا نگی کلی واسه مردنت خرج کردم. به صورتم نیگا کن. ببین چه خوشگل داره می سوزه. نیگا کن، اسید میره زیرش ، فیس فیس می کنه و بعد میشه یه تیکه گوشت له شده. خوب نگا کن. از دستت میره ها.

 

فکر نکنم چیز دیگه ای از بدنم باقی مونده باشه. ولی واسه اطمینان، اون درختو از ریشه بسوزون. تا حتی روحم هم آتیش بگیره. نذار هیچی ازم باقی بمونه.

 

نه

نه نه

 

قلبم که هنوز وسط آتیشه. نه نه نه . بازم خیانت؟ بازن. نه . نذار بسوزه. توروخدا. نذار آتیش بگیره . توروخدا ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 18:51  توسط حمیدرضا  |