امروز: 28 شهریور ، 7 رمضان، سرما خوردم، دارم میمرم. (روح خبیث:خاک تو سرت، آدم تو تابستون سرما می خوره؟)(روح پاک:اشکال نداره، ایشالله خوب شی) روزه بودم، داشتم واقعا می مردم. سرم درد می کرد، تا سرمو بر می گردوندم، انگار یه چیزی می خورد تو سرم. خدایا دارم می میرم؟؟؟ مهمون داشتیم، رفتم که بستنی بخرم، تا از مهمون پذیرایی بکنیم. خدا می دونه با چه بدبختی از پله های خونه رفتم پایین ( دروغی تابلو: ما خونمون آسانسور داره). تا برسم به مغازه فکر کنم ده بیست بار مردم و زنده شدم، انگار همه چی داشت حرکت می کرد. کم مونده بود یه دختر تیتیش مامانی که پشت ماشین آموزشگاه رانندگی بود، منو یه راست (دربست) ببره جهنم. (به جون خودم نمی دونستم، ماشین داره پارک دوبل می کنه) بالاخره رسیدم به مغازه، تلویزیون داشت کم کم به مردم می گفت: بدو بیشین پا سفره. *** یا خدا، عجب شیکمی، معلوم نیست یه قلوه یا دو قلو؟ (مرتیکه خیلی چاق بود آخه) یه سیگار دستش بود، یا مگنا بود یا مارلبرو. ( چرا دروغ بگم؟ من نمی دونم کدوم سیگار قیمتی تره. شما اگه می دونید... وای وای....) داشت به زور تو دهن عین گالش یه آدامس p.k (اینو می دونم) می نداخت. یه نیگاه عاقل اندر سفیه بهش انداختم، از اون نیگاه چپا...( از این نوع مدل: هوو به دختر مردم نگاه نکن ... بیشعور) بستنیارو خریدم، 3500 تومن. ( ای کوفت بخوری شکم بد مصب صاحاب) *** نمی دونم با چه حالی برگشتم خونه، فرض کن، تویی که داری میمیری، روزه گرفتی، بعد جلوت یه آشغال سبز میشه که بر بر تو چشت نگاه می کنه و قرت قرت می خوره. خیلی از ماها این چیزارو میبینیم. ولی هیچی نمیگیم. تو خیابون ، تو کوچه، تو ماشین. دیگه از این بدتر نیست که، زنیکه آشغال، تو صورتم بربر نگاه می کنه دود سیگار کوفتیشو تو آسانسوری که تهویه ش خرابه ول می ده. اونم با چه کلاسی، رژ لب حتی تو دهنشم رفته. خدا می دونه با چه مصیبتی از پارکینگ تا طبقه چهارم رفتم. چون من به دود سیگار حساسم. بدجوری سرفم می گیره. *** خلاصه... سرتونو درد نیارم. نمی خواستم ماه رمضونو تو بلاگم اینطوری جشن بگیرم. می دونم ماه مهمونی خداس، ولی خیلیا فکر می کنن این شرکت تو این مهمونی، بی کلاسیه. همونطور که اگه دوست دختر نداشته باشی، یا آیس پک نخورده باشی بی کلاسیه. به هر حال.... ماه رمضونتون مبارک. امیدوارم حتی فکر اینکه ماه رمضون بی کلاسیه و مال بچه مذهبیاس به فکرتون خطور نکنه.
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:58 توسط حمیدرضا |