تبليغاتX
دست نوشته های یک روانی - تقدیم

من تمام هستیم را

در نبرد با سرنوشت

در تهاجم با زمان

آتش زدم

کشتم

من بهار عشق را دیدم

ولی باور نکردم

یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصد ها

پی مقصود های پوچ افتادم

تا تمام خوب ها رفتند و

خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر بودن

همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

یارم رفت

 

تقدیم به آگرین (البته شعر از خودم نیست)

آگرینی که هنوزم منتظرشم

منتظرم که بیاد

بیاد و منو ببره از این لجنزاری که ناخواسته توش گیر افتادم

از این لجنزاری که خودم مسوولشم

مسوول

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 16:15  توسط حمیدرضا  |