من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم من ز مقصد ها پی مقصود های پوچ افتادم تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد یارم رفت تقدیم به آگرین (البته شعر از خودم نیست) آگرینی که هنوزم منتظرشم منتظرم که بیاد بیاد و منو ببره از این لجنزاری که ناخواسته توش گیر افتادم از این لجنزاری که خودم مسوولشم مسوول
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 16:15 توسط حمیدرضا |