گر حال تو همچون من آشفته خراب است گر خواهش دلهای منو تو بی حساب است ای وای به حال هردوی ما... وقتی پهنه ی خاطراتمو ورق می زنم، وقتی می بینم که چی کردم، فقط به یه جمله می رسم: من تو دنیا به غیر از بدبختی چیزی انجام ندادم. از وقتی مخم یاد گرفت تا خاطراتمو ضبط کنه(منظورم اینه که شروع به حفظ کردن خاطراتم کرد) فقط بدبختی ضبط کرد. اصلا خوشبختی و شادی نمی بینم. اصلا شاید قسمت خوبی های مخم تکامل نیافته، یا شاید نمی دونم... شاید مرده. سهم من از خوشبختی های روزگار فقط اون دورانیه که به خاطر نمی آرم، فقط همون دوران. اون زمونایی که نمی فهمی داری چی کار می کنی،مثال عرض می کنم اگه رو زمین پی پی می کردی همه بهت می گفتن آفرین، یا احسنت. یا مصداق مایعش جیش.همون زمونایی که دنیا رو روی کول بابا مامانت تجربه می کردی. (یا شایدم عین من دروغ می گفتی تا بغلت کنن). اصلا به این فکر نبودی که دیگران چی می گن، اصلا اهمیت داره؟ یا نداره؟ اون زمان بهترین زمان عمر من بود. خداییش نمی دونم چرا اصلا دوست ندارم زندگی کنم. شاید چون که زیرا حتی به برای به سان همچون. واقعا نمی دونم(از جملات بالا منظورم اینه که حتی حدس هم نمی تونم بزنم). دوست دارم یکی بیاد خیلی شرافتمندانه زرت زندگیمو ازم بگیره. آخ اونقد خوشحال می شم. نمی دونم چرا ها، ولی خوشحال می شم. به نظرخیلیها (و این اولین باره که من مغرورانه صحبت نمی کنم) من تو این دنیا جایی ندارم، همه جاهارو گرفتن، از قبل. واسه خوب بودن و خوب زندگی کردن تو این دنیا باید از قبل جا رزرو می کردم. ولی یادم رفت، پروازم دیر می شد، گفتم سریع بیام بعدا جا پیدا می کنم. ولی اصلا حواسم نبود که این جا حتما باید جا رزرو کنی. حالام مجبورم زیر پلی ، کنار خیابونی، جایی زندگی کنم. شاید تقصیره خودمه، شاید نمی دونم اصلا بی خیل.(منظورم اینه که نپرسین تقصیره کیه چون نمی خوام اسم ببرم.) و در آخر زرت و پرتام ، یعنی زرت و پرتام ( آقای روانی) ، فقط این تیکه شعر یادم میاد که خوانندش انصافا خوب خونده: اون روزا ما دلی داشتیم واسه بردن جونی داشتیم واسه مردن کسی بودیم کاری داشتیم پاییز و بهاری داشتیم تو سرا ما سری داشتیم عشقی و دلبری داشتیم . . . ولی حالا نداریم پ.نs (S در اینجا s جمع مورد نظر است) ----------------------------------------------- 1- شاید بپرسید چرا اینقد منظورمو گفتم : چون معمولا منظور منو کسی متوجه نمی شه، به جان خودم بعضی وقتا حتی خودم! 2- شاید این نوشته تلخ شد، دست نوشته های یک روانیه دیگه چی کارش می شه کرد؟ 3- می خواید نظر بدید، می خواید ندید (به این می گن دموکراسیه خودکامه) ولی اگه بدید(نظر) ممنون می شم. 4- خداحافظ
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 12:59 توسط حمیدرضا |