خواستم زندگی کنم.... نگذاشتند، خواستم بمیرم.... نگذاشتد، لعنت به من که ذره ای قادر به تصمیم گیری نیستم....
انا لله و انا الیه (may be) راجعون اول توضیح بدم چرا may be راجعون، تا منو به جرم کافر بودن فحش ندین.چرا may be ؟چون بعضی از ما ها اونقد بدیم( عینهو خودم یا شاید فقط خودم) که مارو مستقیم می برن جهنم. یعنی فرصت نمی دن که به خدا حتی یه سلام بکنیم، چه برسه به اینکه ... غرض از مزاحمت، قبلا هم گفته بودم می خوام برم، الانم اومدم وداع کنم. وداع حضرت اسکل با شما. دیگه هم شماها از دست چرت و پرتای من خلاص می شید. هم من تنها می شم( چه ربطی؟) راستش من مرد موندن نیستم. من هی میرم. اصولا عادتمه، یه جا بند نمی شم. و از اونجایی که من جایی ندارم ، شرمم میشه که تو مانیتور شما مهمون بشم. به هر حال مهمون 2 روز 3 روز، 5 یا 6 ماه که نه دیگه. من نه وصیت دارم نه هیچی. فقط یه خواهش ازتون دارم. اونم اینه که تو نمازاتون منو دعا کنید. دعای چی؟ خوب دعای یه روانی چیه؟ بی خود زور نزنید، مرگ. ازتون خواهش می کنم دعا کنید که من سریع تر بیمرم. بمیرم و شاید راحت شم. بمیرم و شاید ... بگذریم که از هرچی کلیشست متنفرم. به هر حال اینم یه خداحافظی ، به امید اون روزی که منم مثل این بلاگ بمیرم (آمین)
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 13:23 توسط حمیدرضا |