تبليغاتX
دست نوشته های یک روانی - خاموش شده ام

خاموش شده ام

خاموش شده ام

در مقابل شعله چشمان تو

که مرا افروخت.

آرام تر از هیاهوی امواج دریا ،

خاموش شدم و آرام.

گستره نگاه من : قاب پنجره خاک گرفته کاشانه ام

ونگاه تو ، جولانگاه وجود من

آرام نشسته ام و حیران ،

به های و هوی زندگی می نگرم

به تکبر لحظه هایش

و قیل و قال بازیگرانی که تن به این موسیقی مرگبار داده اند.

روزنه ای را می جویم تا شاید ...

 شاید راه پیوندی بین من و او باشد.

دریغا ... دریغ ...

که من مانده ام و دنیا می رود ، و تو

شاید آخرین کسی باشی که از پنجره قطار، برای من دست تکان خواهد داد

 

یه شعر خوب از یه دوست خوب (امین)

بعدا بیشتر باهاش آشنا می شین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 21:43  توسط حمیدرضا  |